به نام خدا
سلام دوستان گل
اینبار با دو تبریک ویک غزل به میزبانی نگاهتان
نشسته ام
تبریک اول :
به غزلپری شعر آدمیزادان!-به خودم-به شعر وبه دنیا وتمام آدمهایش که:
29 اسفند تولد غزلپری ست.
تبریک دوم:
سال نو به همه ی دوستان عزیزم مبارک باشد
انشاالله.برای همگی سال خوب وسرشار از بهروزی را آرزومندم.سبز باشید دوستان
و غزل:

برای دوست نازنین واستادم سرکار خانم مریم حقیقت
به غزلپری شعر آدمیزادان
باید تو را سرود به یک لحن دیگری
درعاشقانه ها و به آهنگ بهتری-
شعری بخوان ونسخه ی شیراز را بپیچ
تا خط به خط تو را بنویسم غزلپری!
دلتنگ می شوم وتو را درد می کشم
سهمم همیشه از تو خیال کبوتری...
آنقدر دلبرانه غزل می شوی که من
احساس می کنم که تو با شعر خواهری
"وقتی پرنده می چکد از چشم های تو"
باید سرود تو را به پرواز، محشری!
*نور وگل وخنده می چکد از شعرت
چشمان کشنده می چکد از شعرت
آغوش من آسمان شدن می فهمد
وقتی که پرنده می چکد از شعرت
مریم حقیقت
آمده ام اگرچه دیر مدتیست با:
هی نیزه وهی تیر بلا می آید
فریاد عطش ز خیمه ها می آید
خون می چکد از چشم رقیه وقتی
دستان علمدار جدا می آید.
و
باران که نه هی تیر بلا می بارد
لب تشنگی آل عبا می بارد
۷۲ لاله سر زده از دل خاک
از کرب وبلا خون خدا می بارد.
ودر آخراینکه دلواپس من نباش بر میگردم احتمالا
یا علی.
سلام دوستان
گاهی سکوت می کنی وحرفی نمی زنی اما گاهی ...اصلانمی دانم از کجا شروع کنم که بهتر باشد.پس اول یک عذرخواهی ازکسانی که دوست هستند نه...چون مواقعی حتا نمی شود دندان سر جگر گذاشت وسکوت کرد....
مدتیه دوستانی که البته به دشمن بیشتر شبیه اند به هر صورتی که از دستشان بر می آید پیام خصوصی می گذارند ومطالبی می نویسند که لایق خودشان است و من متوجه دلیلش نمی شوم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هرچند....
این تعداد به اصطلاح دوست دروبلاگ پیام خصوصی می گذارند که چرا اینقدر به مریم حقیقت علاقه داری ؟چرا اینقدر وابسته اش هستی؟مگه این خانم چکار کرده که بهش شعر تقدیم می کنی ؟مگه نوچه این خانم هستی و....وخزعبلاتی واراجیفی از این قبیل وحرفهایی که بیشتر لایق خودشان است نه بانو مریم حقیقت ومن
(رعایت کردم وحرفهایی را نوشته ام که شاید ازبین توهینهای بیجاشان نمیشد همه را نوشت )
قابل توجه این قبیل دوستان:
من وخانم حقیقت سالهای زیادی است به لطف خداباهم دوست هستیم ایشان به گردن من حق استادی دارند وهم خواهری ودرضمن اینکه رفت وآمد خانوادگی باهم داریم .
برای این دسته واقعا متاسفم که فرق استادی وشاگردی را با نوچه بودن نمی فهمند! واسم خودشان را می گذارند فرهنگی ادبی.از همه بیشتر متاسفم که اسم خودشان را می گذارند مسلمان و شیعه ودهان باز می کنند وشروع به تهمت زدن و حرف نامربوط زدن می کنند هرچند همه می دانیم "با پوزه زدن سگ به آب دریا/دریا نجس نمی شود "
دوباره ازتمام دوستانم عذر خواهی می کنم که لحن تندی داشتم
...
....
.....
........
"شعر"
با سلام
برعکس همیشه.............
ناگهان رد شد از کنارت رفت مثل جریان باد در موهات
۱."یک نفر در تنم تکانت خورد"یک نفر در دلم...درونم ...کات
این منم درد می شوم بی تو.این تویی درد می شوی در من
زندگی هی ورق ورق رد شد زندگی هی مرا درونت مات-
می شود/عشق در رگم جاری.سمت تو هی غزل غزل تکرار
عشق درد است درد بیداری.عشق خواب است خواب تو هیهات
روزهایم شبیه تو هستی.لحظه هایم پر از تو را دارم
شب نشستن کنار دلتنگی.شب پر از هرم داغ رویاهات
کاش یک شب تمام می شد این انتظار نشسته بر دیوار
توی تقویم ثبت خواهد شد زندگی باز با همین عادات.
۱."مریم حقیقت"
یا علی.
سلام
سلام بعداز مدتها
بعداز مدتها خستگی/غم/تلخی/گریه /کمی شیرینی
به روزم وبه" آفتاب سلامی دوباره خواهم داد"
هرسال ۲۹ اسفند را بایک تبریک به استقبال بهار می روم
با تو
تو
تو
تولدی دیگری
تولد آجی مریم
تولدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
.
.
.
.
.
غزل می شوم تولدی دیگر را....
زلال جاری اندیشه های بارانی
همیشه سهم دلم رنج های پنهانی
به شرط اینکه ببینی ستاره می چینم
عبور می کنم از ضعف های انسانی
به تلخ حسرت نابی که باورش سبز است
چقدر می شکنم وقت هر پریشانی
شبیه روز قشنگ تو با منی خوب است
شروع روشن خورشید عصر طوفانی
و آب پشت سرت ریختم که برگردی
زمانه ریخت بهم سالهای طولانی
برای دیدن تو عمر اندکی دارم
"ونا توانی این دستهای سیمانی."
*فروغ
...............................................
و دو خبر
انجمن ادبی شعرجوان شهرکرد
روزهای چهارشنبه هر هفته -جلسات شعرخوانی بررسی ونقد شعر با حضور شاعران و نویسندگان-
ساعت:۳:۳۰ تا۵:۳۰
مکان :سالن سینما غدیر اداره فرهنگ و ارشاد کل استان چهار محال وبختیاری
منتطر حضور سبزتان
و
امسال
" با آفتاب رابطه دارم " از ابجی مریم حقیقتم
در
نمایشگاه کتاب
سالن شبستان
راهرو ٢٠
غرفه ٢١
نشر شانی.
http://www.pic.iran-forum.ir/images/mondg01gypwtyn1rqvaf.jpg
لیست امتیازات نوای نی
و
به حق ترین قرعه کشی
ليست اسامي برگزيده كنگره دو بيتي هاي غدير
|
ساير رتبه ها |
نمره اكتسابي |
نام و نام خانوادگي |
رتبه |
ساير رتبه ها |
نمره اكتسابي |
نام و نام خانوادگي |
رتبه |
|
25/62 |
بیضایی |
37 |
25/85 |
مریم حقیقت |
1 | ||
|
66/61 |
حسنا محمد زاده |
38 |
5/82 |
فرشته محمدی نافچی |
2 | ||
|
08/61 |
حسن توکلی |
39 |
08/82 |
ابوالقاسم حسینجانی |
3 | ||
|
66/60 |
حسن اسحقی مهماندرستي |
40 |
6/81 |
جمشید عباسی شنبه بازاری |
4 | ||
|
16/59 |
زینب توکلیان |
41 |
75/79 |
قاسم صرافان |
5 | ||
|
32/58 |
احمد رضا الیاسی |
42 |
75/79 |
اصغر عظیمی مهر |
6 | ||
|
91/57 |
محمد حسین انصاری نزاد |
43 |
5/77 |
سمیه یاوری |
7 | ||
|
5/57 |
بهروز ونداديان |
44 |
08/77 |
محمد حسن کریمیان |
8 | ||
|
08/57 |
محمد علی دهقانی |
45 |
5/76 |
شیرین مینا سرشت |
9 | ||
|
66/55 |
سید محمد رضا موسوی |
46 |
33/76 |
نعیمه آقا نوری |
10 | ||
|
55 |
بهروز قهرمانی |
47 |
76 |
امین شیرزادی |
11 | ||
|
25/51 |
محمد رضا اکبری |
48 |
125/75 |
محمد کامرانی اقدم |
12 | ||
|
50 |
اسماعیل جاجرمی |
49 |
75 |
عباس احمدی |
13 | ||
|
50 |
الهه تدریسی |
50 |
75 |
رضا علی اکبری |
14 | ||
|
33/49 |
پوریا شیرانی |
51 |
66/74 |
محمد رضا سلیمی |
15 | ||
|
49 |
محمد رضا زینلی |
52 |
74 |
هادی فردوسی |
16 | ||
|
91/47 |
قاسم پهلوان |
53 |
83/71 |
عبدالرحیم سعیدی راد |
17 | ||
|
6/47 |
مهدی صفی یاری |
54 |
74/73 |
زهرا ابراهیمی خبیر |
18 | ||
|
66/46 |
معصومه توکلی |
55 |
33/73 |
محمد اخلاقی |
19 | ||
|
3/44 |
مريم كرباسي نجف آبادي |
56 |
66/72 |
علی فردوسی |
20 | ||
|
6/43 |
حامد اهور |
57 |
33/71 |
عبدالرضا قیصری |
21 | ||
|
66/41 |
بتول رحيمي |
58 |
25/71 |
سید محمد امین جعفری |
22 | ||
|
66/39 |
علی صارم |
59 |
416/70 |
سید ابراهیم حسینی |
23 | ||
|
66/36 |
حمید حمزه نژاد |
60 |
70 |
محسن نیکنام |
24 | ||
|
91/27 |
علي سعادتخوانی |
61 |
33/68 |
علی سلیمانی |
25 | ||
|
5/27 |
علی زمانیان |
62 |
33/68 |
سعید توکلی |
26 | ||
|
41/25 |
حسن ابراهیم زاده |
63 |
5/67 |
محمد صالح سلطانی سروستانی |
27 | ||
|
66/21 |
اكبر كاظمي |
64 |
91/66 |
معصومه تیما |
28 | ||
|
20 |
صغری قنبری امام قیسی |
65 |
66/65 |
زینب مهرانی |
29 | ||
|
20 |
سید علی اصغر علوی |
66 |
65 |
یاسین بهمنی |
30 | ||
|
65 |
جواد منفرد |
31 | |||||
|
58/64 |
رباب طاهری آزاد شهر |
32 | |||||
|
33/64 |
جمشید یوسفی |
33 | |||||
|
16/64 |
پیمان آل ابراهیم |
34 | |||||
|
33/63 |
علی توانایی جبارزاده |
35 | |||||
|
33/63 |
محسن کاویانی |
36 |
|
هاشم کرونی |
67 | ||
|
طیبه نیکو |
68 | ||
|
علی هوشمند |
69 | ||
|
رضا شیبانی |
70 | ||
|
قاسم درویشی |
71 | ||
|
مصطفا کارگر |
72 | ||
|
مصطفی محدثی خراسانی |
73 | ||
|
کاظم صفایی |
74 | ||
|
امیر اخوندی |
75 | ||
|
میلاد عرفان پور |
76 | ||
|
الهام ریزوندی |
77 | ||
|
محسن سلطانی |
78 | ||
|
محمد زاده رحمانی |
79 | ||
|
مهدی اسداللهی |
80 | ||
|
مرتضی اجاق لو |
81 | ||
|
سید جواد دستمالچیان |
82 | ||
|
سیده زهرا صالحی |
83 | ||
|
عالیه مهرابی |
84 | ||
|
مصطفی عابدی |
85 | ||
|
غلامرضا زربانویی |
86 | ||
|
علیرضا سهندپور |
87 | ||
|
محمد حسین صادقی |
88 | ||
|
صفورا ملایی |
89 | ||
|
ملیحه خدامی |
90 | ||
|
خدیجه اکبرپور |
91 | ||
|
جواد نعیمی |
92 | ||
|
مهدی مجلسی کوپایی |
93 | ||
|
محمد مهدی حکیما |
94 | ||
|
کبرا دهقانی |
95 | ||
|
مرضیه مرادی |
96 | ||
|
وجیهه اکبری |
97 | ||
|
سمیه کرمی |
98 | ||
|
علی ولید مغربی |
99 | ||
|
حسین سعیدی |
100 | ||
|
پیمان عینی زاده |
101 | ||
|
سیده زهرا هاشمی |
102 | ||
|
مجید عادل زاده نائینی |
103 | ||
|
معصومه زیاری |
104 | ||
|
مجید برزگر |
105 | ||
|
لیلا محمودی |
106 | ||
|
محمد علی قاسمی |
107 | ||
|
ملیحه خدامی |
108 | ||
|
معصومه توکلی |
109 | ||
|
مولا نوذرپور |
110 |
|
داور چهارم نام و نام خانوادگی: امضاء |
داور سوم نام و نام خانوادگی: امضاء |
داور دوم نام و نام خانوادگی: امضاء |
داور اول نام و نام خانوادگی: امضاء |
دوستانی که عادتشان شایعه پراکنی و متهم کردن دیگران به عادت خودشان(دروغ)است می توانند با موسسه نوای نی تماس بگیرند وهمین لیست را از آنان بخواهند
نوروز همگی مبااااااااااااااااااااااااااااااارک
یا علی
امسال نمایشگاه پر از کتابهای خوب شعر ست
بهتر از همه
۳گانه های کتابهای آبجی تیامم مریم حقیقت

"تا دست به واژه می زنم می سوزد" انتشارات فصل پنجم
http://up.iranblog.ir/7/1272883581.pdf
"دلم شعر است"انتشارات آرام دل
"من نیستم"انتشارات انجمن قلم ایران
"توهم"
میروم تا که راه بنویسم پشت بن بست های تکراری
هیچ چیزی مهمتر از این نیست لحظه هایی که دوستم داری
دارم از چشمهات می ترسم لحظه هایی که غرق بارانند
می روم تا که عاشقت باشم توی یک زندگی اجباری
مثل این رنجهای نامفهوم مثل سرمای عصر پائیزی
بی قرار وصمیمی وبی شوق تا خدا حافظی ادواری
مثل عشقی که خسته ام اما زندگی میکنم تو را بادرد
زندگی میکنم تو را اما
پک زدن به توهم سیگار
یاحق
وتسلیت
خورشید بی سر
سلام حضرت خورشید بی سر،آقا جان
سلام ظهر عطش،شوق پرپر آقاجان
چه حاجت است به پیشانی تو سنگ زدن
نمیبرند مگر از شما سر،آقاجان؟
وچشمهای تو دیشب چقدر باریدند
کجاست دست علمدار لشکر ،آقاجان؟
قصیده های جهان تا همیشه دلتنگند
برای قاسم وعباس واکبر،آقاجان
وبغض کرده نگاهم غریبیت را باز
سلام بر تو وبر داغ اصغر،آقاجان
یاحق
سلام به همه
منتظر نظر شما هستم
سکووووووووووووووووووووووووووووووووووت
تلخست لحظه های جهانی بدون تو
به انتهای این جاده که می رسی
هنوز زمستان ورق نخورده
اتفاقی نمی افتد
وشعرها سبز می شوند با آخرین سمفونی گریه ها
حالا فرقی نمی کند
سرما دل بسوزاند
یا
حال وهوای دیگری
مهم نیست
کسی مرا به یاد تو انداخته
یا
تو را به یاد کسی
"هی شعر پشت شعر... دلم شور میزند"
حسی شبیه یک نگرانی بدون تو
حالا کنار نیمکت خالی نشسته ام
تصویر کن فضای زمانی بدون تو!
دارد درون گیجی من راه می رود
دارم شبیه متن روانی بدون تو
تکثیر می شوم به همین سطرهای سرد
افتاده عشق از هیجانی بدون تو...
"حالا برای اینکه غزل فلسفی شود"
حالا برای اینکه بدانی بدون تو...
" ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"
*هی فال پشت فال،دلم شور می زند
هی زنگ،زنگ،زنگ...دِ ناجور می زند
· مریم حقیقت
* حالا برای اینکه غزل فلسفی شود
باید در انتظار گودو گریه کرد وبعد...
بخوانیدش در
http://haghighat2058.persianblog.ir/
مریم حقیقت
* ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
فروغ
یاحق
اين روزها درگيرم اگر نمي آمدم يا كمتر مي آييم.
ديروز 18 مهر تولدم بود كه.................................................................................
زاينده رود من زنده به چشمهاي توام!(البته اين روزها زاينده رود،زنده رود هميشگي نيست)
اینم یه شعر بعد از مدتها؛
برای بوسه ی لبهات تشنه تر شده است
وهر چه جز تو در این سینه بی اثر شده است
تویی بهانه ی شیرین شعرهای دلم
به یمن نام تو احساس شعله ور شده است
مرا پناه بده در میان دستانت
که نیستی ودلم بی تو در به در شده است
قبول کن که ببارم به روی شانه ی تو
که چشمهای من از عشق ،گریه تر شده است
بخواه گم بشوم در نگاه تو وقتی
تمام زندگیم در تو مختصر شده است.
ياعلي
بسمِ الله الرحمنِ الرحیم
چند تا نکته
وقتی دیدی دشمنانت زیاد شده اند بدان حتما به جایی رسیده ای که حسادتشان را برانگیخته ای
فقط به خاطر رویا ابراهیمی عزیز که هم خودم هم آبجی تیام/مریم حقیقت/دوستش داریم مینویسم
مریم حقیقت زنده است وهر گز به احمقانه هایی که مینویسند اعتقاد نداشته خودکشی برای کسانی خوب است که از ترس دو طرفه متهم شدن به ننوشتن از خون این روزها وگیرهای قانونی وبعد از توقیف نشریه .........مینویسد دیگر نخواهم نوشت وبا شاگردانش هنوز به دشمنی ادامه می دهد بهتر است به گوشش برسانید دست از شایعه سازی بردارد کسانی که خانم حقیقت را میشناسند میشناسندش وهمین شناخت کافیست
آقایاخانم شایعه خجالت بکش
برای کسانی که نمیدونن این وبلگ متعلق به کی هست وبه صورتهای مختلف ازم می پرسن:
۱- این وبلاگ شعر متعلق به منه-زهرا رفیعی-
۲- دراین وبلاگ چند تا از شعرهام تقدیم به مریم حقیقت -استادم- هست
۳-...............................................................
سلام
با شعر آمده ام بدون تمام حاشیه هایی که بعضیها را فکر میکنند ادبیات میکند!
پر زد به سمت شعر غزل شد تمام راه
بارید درد عشق به دستان خیس ماه
دلتنگ روزهای خودش بود بی صدا
فریاد می کشید در این حسرت سیاه
ای مهربان فروغ زمانم حقیقتن
"تنها صدا ، صدای تو می ماندو هنوز" !
لبخند پشت درد ِ نگاهت شکسته است
زخمی ترین کبوتر دریا بهار شاه
پرواز کن دوباره شروعی همیشه باش
وقتی هنوز پنجره ای رو به سمت ماه....
وغزل دوم
هنوز پرسه زدن توی یک دوراهی که...
میان فاصله ها مانده رد آهی که...
و بغض کرده نگاهم همیشه های تو را
اگر چه باز ببارد مرا گناهی که...
سکوت پشت غرورت شکسته شد در باد
که زخم خورده ی دریایی و نگاهی که.../-
به میهمانی شعرت پرنده پر می زد
نمی شود بشود دل چراغ راهی که ...
"تنها صدا..صداست که میماند وهنوز..."
مصرعی از پسا غزلی زیبا از خانم مریم حقیقت
بگذا رننالم
من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن
زنده اما میل جان کندن در او
در انتظار روز میهمانی خورشیدم
اما این ابرهای همیشه سیاه....
دیگر نگران نباش آسوده بخواب...
می آیم
اگر شعر مرابرگردد
یا علی
سخت است دلی همیشه پر غم باشد
طوفان بوزد سمتش ومحکم باشد
پرواز کبوترانه اش به زنجیر شود
با بال شکسته باز مریم باشد
دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم
دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم
دارم سعی می کنم مثل تو بنویسم
همه چی از اون شب لعنتی شروع شد
.
.
.
.
.
.
حس می کردم لحن صدایت دارد هر روز پیرتر می شود
حس می کردم تنهایی عمیقی دستهایم را می سوزاند
حس می کردم چیزی هست حتی اگر تو با گذشت همیشگیت از من پنهانش کنی
حس می کنم یه جایی ته دلم باعث میشه یه جایی تو عمق چشمام بسوزه ونتونم این سطرها رو ادامه بدم
هر چند
واژه رنگ زندگی بود وقتی از تو می نوشتم
.
.
.
چقدر منتظرت بودم
چقدر منتظرت بودم
چقدر منتظرت بودم
بلاخره آمدی با تما م شاعرانه گیهایت-آرین-که همه ی شهر شباهتش را می شناسند!
چقدر شعر شدم کنار آرامش دستان همیشه طوفانیت
چقدر به مغزم خواندن تحمیل کردی
.چقدر ترسیدم وقتی این کامپیوتر لعنتیDVDنخواند!
روزها من بودم وتو وآرین وبازی وبچگی
اما خواب که شریک آرین می شد من می ماندم وتو وشعر مثل همیشه
یادم هست یک شب که مرا فرستاده بودی پی نخود سفید!ِخواندن،بلور غم عمیق چشمهایت سمت نگاهت کشاندم
وقتی دلگیری وتنها غربت تمام دنیا از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره

:خوبی مریم؟
:آره گلم(تکیه کلام دوست داشتنیت)گاهی چشمام الکی باریدنش می گیره،فردا میرم نت!
!
اون شب هم مثل همه ی شبهایی که دلتنگیت را از من مخفی می کردی گذشت
صبح عزمت را برای رفتن جزم کرده بودی ومن برقی در نگاهت دیدم که فقط می شد امید معنایش کرد
چنان در خود فرو مردی که من دیدم خود دردی
1
2
3ساعت بعد
برگشتی به قول خودت با دست پر!!!
ونگاهی که می گفت باز داری من را تنها می گذاری
وجواب آنهمه چرارابا شیطنت معصوم خاص خودت گفتی:خب دوسش دارم
!
اونهمه مهربونی باز کار دستت داده بود
یه شعر عاطفه تو شکست داد
وتو راهی سفر شدی
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
وحتی نتونستی تا شب بایستی،بهانه ات هم مستقیم نبودن راهی به دلتنگیهایت بود
باید ساعت5به رفتن می رسیدی وحالا۲:۳۰بود به سرعتِ دربه دریهای ِ باد راهی شدی ومن نفهمیدم چند لحظه مانده به رفتن رسیدی
تو ای تنهای معصومم چه دردآورسفر کردی
چقدر آرزو کردم دست پرت خالی برنگردد که میدانستم
واگر......
نمی خواهم باکسی جز تو حرف بزنم غرور دلپذیرتن مرا از گلایه باز می دارد که
چیزی زماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده ست
اما بگذار فقط بنویسمش
ای آسمون بهش بگو پشیمون می شی.....)
دلتنگم
هنوز خونه ی ما سراغ مهربانیهایت را می گیرد مادرم می گوید:کاش نرفته بود مثل دخترم برایم عزیز است
وانجمن شهر کرد هنوز از طنین دانسته های حرفهایت می لرزد ونمیداند این تمام تو نبود که چقدر بی حوصله بودی آنروز
.
.
.
رفته بودم عروسی
اما
دلم آشوب بود
:الو مریم جان خوبی آجی تیام؟
:زهرا قربونت برم(خدانکنه)نیم ساعت دیگه میزنگی/
:چشم
ومن از آنموقع تمام نیم ساعت ها رازنگیدم
چرا جواب نمیدی؟
نگرانتم مثل تمام نگرانیهای قشنگ تو،وقتی شنیدی هواپیما یی شمال(مدتها قبل از شمال تو شدنت) سقوط کرده وتمام شعرهای شمال را زنگ زدی ببینی شاعرانش زنده اند!
مثل وقتی اتوبوس یزد –مشهد تصادف کرده بود وتو تا سلامت همه ی ادبیات یزد را مطمئن نشدی آرام نگرفتی
بعضی ها گفتند چه مهربان
بعضی ها فراموش کردند
وبعضی هنوز می نویسند
شعر زندگی می کند
فقط بگو
دلت گرفته؟
اِ خب بلا می سر/که تو به عادت همیشه هایت فقط خوبی ها را ضبط کردی مثل یاد گرفتن همین جمله/بزنگ
من غمخوارو تو داری فکر نکن دل تو تنهاست
من صدای گریه هات ومیشنوم از راه دورم
مریم چرا همه ی فعلا رو ماضی مینویسم
نه
نه
نه
نگو که خوابیدی رو بال موجا
نگو گرگا...
نه
دعا کن مجبورنشم
آدم چقد حقیره رو
تو صورت تک تک آدما تف کنم
جواب بده تو رو خدا جواب بده
لااقل به حرمت همین شعرایی که میدونی فقط برای تو نوشتمشون
عروس غربت غمواژه های باران بود
میان دفتر شعرش غزل پریشان بود
عجیب مثل رهایی شبیه شعر فروغ
شبیه رابطه ی آفتاب وایوان بود
نمی شود به خدا سطر سطر دریا را
از آه او بنویسی که اوج طوفان بود
چه دردهای ...عمیقی کسی نمی فهمید
که سرنوشت غزلهاش تلخ فنجان بود
وبالهای غریب غزلپری پوسید
به بیگناهی اینکه زیاد انسان بود
سلام
بعد از اینهمه امتحان ِهنوز مانده
حالا که آتش در سرم می سوزد انگار
به روزم با یک پست پر شعر
ازاینکه مرا می خوانید متشکرم
اول چند رباعی ویک غزل از آبجی تیامم مریم حقیقت که البته از سرودنش مدتها (فکر می کنم یک سال ونیم بعضی هم بیشتر)می گذرد
این رباعیها یک شب قبل از شروع نمایشگاه کتاب پارسال نوشته شده/۳۳تا بودن هر کدام یادم آمد را به تدریج همینجا می نویسم/
یادش بخیررررررررررررررررررررررررررررررر
اینم آبجی خانم وسی وسه پل/ببخشید هنر عکاسی من بهتر از همین نمیشه/
ای کاش که درباد به پایان برسم
یا از قفس آزاد به پایان برسم
من در تو خلاصه می شوم کاری کن
تا نیمه ی مرداد به پایان برسم
***
از مستی واز هستی جان می گوید
حافظ که فراتر از زمان می گوید
وقتی که عسل می چکد از شعر ترش
از شاخه نبات اصفهان می گوید
***
هر چند که از دست تو تحریم شود
بین همه عادلانه تقسیم شود
دل در من ساده باز هم معتقد است
باید که به چشمان تو تقدیم شود
***
آزاده وبر چوبه ی دار عاشق شد
آشفته ومست وبی قرار عاشق شد
هی طعنه نزن که باز برگشته دلم
باید که تو را سی وسه بار عاشق شد
***
ای کاش عزیزم غزل آلود شوی
در حنجره ها نغمه ی داوود شوی
هی پل بزنی به چشم بارانی من
یک روز که زنده می شوم رود شوی
***
انگشت نمای جاده باید بشوم
همصحبت جام وباده باید بشوم
ای همسفران مراقب من باشید
در نقش جهان پیاده باید بشوم
***
از گوشه ی آسمان مرا می خواند
آواره وبی نشان مرا می خواند
باید بروم بال مراپس بدهید
انگار که اصفهان مرا می خواند
***
ای کاش که این بهار عاشق بشوم
در غربت وانتظار عاشق بشوم
چشم تو وعاشق نشدن ممکن نیست
باید که سی وسه بار عاشق بشوم
***
باید که جهان دوباره تقسیم شود
شعر از غزل وقافیه تحریم شود
یعنی که دروغ می شود بعد ازتو
هر چند که عاشقانه تقدیم شود
***
از هر چه به غیر چشم تو بیزارم
دلتنگترین دست تو را کم دارم
یک روز به خواب من آشفته بیا
از.../.../..بیدارم
(خودش گفت نقطه چین باشم)
واما غزلش که همردیفم با او
جاده نگاه تلخ مسافر که مدتیست...
چشمان خیس وخسته ی زائر که مدتیست...
هی سعی می کند که تو را/ در خودش/گم است
هی داد داد داد که.. قادر... که.. مدتیست-
-از آسمان هشتم تو رد نمی شوم
بر من ببار غائب حاضر که مدتیست...
طوفان بریز حس غریبانه ی غزل
بر این زمین تشنه ی بایر که مدتیست...
دارم غروب می شوم از بی هوای تو
دارم به هر چه غیر تو کافر که مدتیست...
حالا صدای گریه ی باران سکوت شعر
ایوان...پرنده پرزده..زائر که مدتیست-
-در خود کبوترانه حرم را پریده است
تنها صداست مانده به خاطر که مدتیست...
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز
ایمان بیاوریم به شاعر که مدتیست...
۱۳۸۵/۷/۲۴
واما شعرهای خودم
غروب جاده پر از لحظه های تکراری
وگریه می شومت بین خواب وبیداری
سکوت شعر پر از بغضهای ناگفته
وطعم خیس غزلهات دردهان جاری
چقدر بگذرم از روزهای دلتنگی
وپرسه هی بزنم در شب خود آزاری
رها شوم بروم در فضای بی برگشت
چقدر دوره شوم در جنون ادواری
غروب جاده منی که دوباره عاشق/نیست
رسیده ایم به هم توی چار دیواری
وغزل دوم که همردیفم با آبجی تیامم
من کاغذ وقلم واتاقی که مدتیست...
هی فکر می کنم به اجاقی که مدتیست...
یک لحظه شعر می شوم اما نمی شود
روشن کنم دوباره چراغی که مدتیست...
هی جام پشت جام ومستم نمی کند
بی دستهای عاشق ساقی که مدتیست...
پیوسته باز سمت تو را می دهد نشان
در من صدای تلخ کلاغی که مدتیست...
هی شعر می شود وغزل گریه می کنم
هر پنجشنبه یاد تو داغی که مدتیست...
از این ردیف وقافیه هایی که مرده اند
دیگر کلافه ام وچراغی که مدتیست...
یا حق
۱- سلام
۲- سال نو جدید و مبارک /سالی پر از پول و شادی برایتان آرزو می کنم
۳- عید امسال برایم قشنگ بود هرچند متوجه آمدنش نشدم!
۴- با یک پسا غزل آمده ام که ... شما نظر بدهید
۵- اینبار به تقدیم مادرم و آبجی گلم مریم حقیقت که این روزهابی قرارآمدنش هستم
۶- دوستان مرا یخوانید(مریم حقیقت آبجی تیام/ سنگ دل (یادگاری آنسوی ..)که شاید آحرین پستش میباشد و همه دوستانم )
۷-درحقیقت آنچه می ماند به دل یادیست از یاران خوبم
یادگاری ماندنی در سینه از مهر تو دارم
۸- دوباره از آمدنتان سپاس
۹- یک عدر خواهی از سید مهدی موسوی
۱۰- خواستم یک پسا غزل سپیدهم بنویسم که تکمیل نشده ولی به زودی زود
۱۱-دیگر حرفی نمانده...!!!!!!!!!!!!
۱۲-
۱۳- با اجازه از آقای سیدمهدی موسوی دروغ روزسیزدهم ((کتابهای سید مهدی موسوی بدون سانسور با مجوز از وزارت ارشاد به چاپ رسید))
بانوی سرخ غزل...
خیال زد به سرش شاعرانه بنویسد
*صدای سرخ غزل * را ترانه بنویسد
همیشه های خودش زا به زخم هایی که
به استخوان تنش.../عامیانه بنویسد
غروب توی خیابان چقدر ساکت بود
برای اینکه کسی عاشقانه بنویسد
چقدر پر شده ازلحظه های بی برگشت
چقدر پر شده تا بی بهانه بنویسد
وبالهای کبوتر شکسته تر می شد
که این فرشته غزل مادرانه بنویسد.
همیشه هایتان شاد
یا علی
بعداز امتحانات خستگی ام را توی این صفحه ی مجازی خالی می کنم.
یک خبر بخوانید:http://www.sheremaryam2.blogfa.com/
کسی دوباره غزلخوان چشم دریا شد
درون حادثه ای خیس ماه زیبا شد
چه سرنوشت عجیبی میان دستانش
خدا رقم زده تا اینکه ماه زیبا شد
ومشک تشنه ی یک جرعه آب شط بودو...
فرات تا به ابد غرق این معما شد
غروب یخ زده اینجا خدا دلش ابریست
ولی چه فایده؟ وقتی سکوت معنا شد...
که روز سوگ ابالفضل مادرم می گفت:
دوباره مثل خدا کربلا چه تنها شد
سبز باشید
یا علی
ابن وبلاگ را هم بخوانیدیا یک خبربخوانید:
http://www.sheremaryam2.blogfa.com/
هدیه شب یلدا / به همیشه حقیقت مهربانم (مریم ) / وهمه عزیزانی که دوستشان دارم
این منم
دختری که شعرهاش را
پشت کیلومترها فاصله
توی چار دیواری اتاقی که هرگز نبود
پنهان میکند
من /تورا
بیت بیت عا شق شدم.
...
وقتی که شعرهای جهان هم شبیه توست
حتی ردیف پر هیجان هم شبیه توست
بانوی دردهای تورا گریه می شوم
حالا بگو چطور ... امان هم شبیه توست
دارد تمام بغض غزل / های / های من
1 – " یک مریم جدید..." که آن هم شبیه توست
وقتی که چشم های تو را خیره می شوم
حس می کنم زمین و زمان هم شبیه توست
آ رامشی عجیب دلم را گرفته است
از من نشان نخواه ، نشان هم شبیه توست ...
اصلن تمام آنچه سرودم برای تو
وقتی که شعرهای جهان هم شبیه توست
1 – " یک مریم جدید ... مرا زنگ می زند
بر شانه های مضطربم چنگ می زند "مریم حقیقت
سلام
از دوباره آمدنم خوشحالم
این پست شعر نیستم ...
کمی متفاوت/تر
جامعه شناسی ادبیات:مباحث اجتماعی در ادبیات فارسی را مطالعه می کند.
تعریف:تئوری علمی جامعه ،شناخت حرکات وبررسی قوانین حاکم بر این حرکات است.
جامعه شناسی دانش(دانش جامعه شناسی scolgy of knowledge )
کلی ترین تعریف: رویکردی درصدد شناخت این که انظباط های فکری مختلف چه برداشتی
از دانش دارند یا داشته اند. فهمی که با بررسی خواستگاههای اجتماعی ،تاریخی این
نظم های فکری ونحوه ی تحول وتکامل آنها در قبال فشار ها وانگیزه های بیرونی ،خواست
اجتماعی ،ایدئولوژیک و... امکان پذیر است.
به طور خاص ادعای این مبلغان در جامعه شناسی دانش این است که چنین توجهاتی در واقع
کلا" مورد پذیرش واقع شده ودانش وحقیقت را برای اعضای یک اجتماع تاویلی جمعیت
حرفه ایی سازمان تحقیقات علمی و... تعیین می کند.این رویکرد یک رویکرد بسیار موثر در
زمینه علوم اجتماعی و انسانی است.اولین کسی که این چنین دعویاتی را به اسلوبی نظام مند
وهمینطور اصطلاح جامعه شناسی دانش را به شکل کاملا" برنامه ریزی شده مطرح کرد
کارل مانهایم بود .دیگر سرچشمه های این رویکر از سنت مارکسیستی مشهور به نقادی
ایدئولوژی نگر در سنت کلاسیک است.بعد تر مکتب دیرینه شناسی یا همان تبار شناسی
توسط میشل فوکو ترسیم شد.
البته دامنه نظریات این متفکران باهم متفاوت می باشد .
نقص اینگونه نظریات:
بحث های اجتماعی،نسبی گرایانه است که می تواند در دام شکاکیت شناخت شناسانه واخلاقی
بیافتند که هیچ تفاوتی بین صــــدق وکذب جز تفاوت های تعین یافته توسط این یا آن مجموعه
توجهات واولویتهای فرهنگی قائل نمی شود.آشکار ترین اشتباه نزد فلاسفه آنارشیست مثل پل
فیرابند است که صرفا"حاصل نادیده گرفتن تمایز اساسی بین ساحت کشف وساحت توجیه
است.
ساحت کشف: همه ی عوامل انگیزاننده جامعه شناسانه، مذهبی،روانی ،زیستی، حرفه ایی،
و... است که تفکرات اهل علم را از جهتی خاص حائز اهمیت قرار می دهد.
ساحت توجیه:مسائل کاملا" مجزایی که در نتیجه مورد بحث قرار گرفتن یک نظریه یا
فرضیه بر حسب بهترین معیارهای موجود مطرح می شوند.
متخصصان دانش جامعه شناسی برای دستیابی به صلاحیتی ورای حوزه ی توجهاتی خویش
بروز می کنند واین پنداشتها تحت عنوانهایی مطرح می شود از جمله پسا مدرنیته و اسلوب
نوپراگماتیستی.
در آخراین که جامعه شناسی دانش شاید در بهترین حالت یعنی عرصه مناظرات بینارشته یی
باشد که امروزه این مسائل در آن عرصه با نهایت دقت وحفظ حداکثر دید نسبت به تفاوتهای
نهفته پی گیری می شوند.
از کم و کاستی هایی که داشت معذرت
برای اطلاعات بیشتر رچوع کنید به :
فلسفه ی علم از کوون
کریستوفرنوریس
جامعه شناسی ادبیات از علی اکبر ترابی